یادداشت‌های محمد روشنیان

یادداشت‌های محمد روشنیان با موضوعات مختلف را در این تارنگار مطالعه کنید

یادداشت‌های محمد روشنیان

یادداشت‌های محمد روشنیان با موضوعات مختلف را در این تارنگار مطالعه کنید

یادداشت‌های محمد روشنیان

تمام یادداشت‌های موجود در این وبلاگ توسط این‌جانب محمد روشنیان نگارش شده است. برای آشنایی بیشتر با بنده می‌توانید آثارم را مطالعه و مشاهده کنید. برای مشاهده تصاویر پست‌های این وبلاگ و دیگر آثار بنده می‌توانید به صفحه اینستاگرام و وبسایت شخصی مراجعه کنید.

[وبسایت و اینستاگرام در منوی بالا موجود است]
Website: roshanian.ir
Instagram: @roshanian

طبقه بندی موضوعی
بایگانی

داستانک «اعتماد»

يكشنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۷، ۰۹:۰۹ ب.ظ

تیر سوم شلیک شد، با سرعتی باورنکردنی از پیچ کوچه گذشتم و با چالاکی خود را نجات دادم. دیگر داشتم نفس کم می‌آوردم که به یک شهرک با دربی شبیه به قلب رسیدم، وارد آن شدم، در آنجا با سازه‌های کوچکی که به المان‌های شهری بی‌شباهت نبود مواجه شدم، سازه‌هایی دو تا سه متری که با طراحی به سبک تایپوگرافی کلماتی را شکل داده بودند. یک نگاه سرسری کردم؛ عشق، نفرت، کینه، شادی، غم، اعتماد، خشم و آرامش! بی‌اختیار به سمت سازه‌ی اعتماد که از جنس فولاد بود رفتم و پشت آن سنگر گرفتم. تیر چهارم شلیک شد، از صدای اصابت سرب و فولاد گوشم سوت کشید، تا خواستم تکانی به خود بدهم، تیر پنجم شلیک شد و قلبم را از پشت شکافت، دستم را محکم روی دلم گذاشتم و سر برگرداندم، گلوله از حفره‌ای که حرف میم را تشکیل می‌داد عبور کرده بود، دیگر نایی در پاهایم نبود، کف شهرک فرود آمدم. ضارب نزدیک می‌شد بااین‌حال چشمانم تار شده بود و نمی‌توانستم صورتش را ببینم، جلوتر که آمد چهره‌اش نمایان شد، برادر تنی‌ام بود.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی